مه سای پاک سایم
سه سال و اندیست از آخرین نامه ای که نوشته ام می گذرد و گویی این ضرایب سه منحوس به تمامی بر من و زندگی چندشناکم آوار گشته.
نمی دانم از کجا شروع کنم یا بهتر بگویم پایان دنیایمان را شروع
پر از دردم و بغض
پر از حسرتم و نفرت
تنها عاشقی است و انحصار شراب گیسوانت که سکسکه های دم و بازدم را میسر اما منقطع می گرداند.
تا جان در این کالبد پوسیده ام تسلسل خیال را امکان می نهد برایت می نویسم و همه آرزویم زخمه های شراب گیسوانت می باشد و شتک لعل لبانت بر شورزار دیدگکانم.
تنها در این دنیاست که دست ساییدن مه سایم واقعی است و دنیای بیرون مجاز.
به آرامش سایه توتک قسم
به خیسی صخره های پیغمبر قسم
به آبشار بیشه
یا که خروش ویسادار قسم
به پشت بام های ماسوله
و تمام خاطره هامان قسم
که حتی کلمه ای به جز واقعیت در این دنیای کاملا مه آسایی بر زبان ساری و جاری نکرده ام
فقط منتظرم بمان و فراموشم نکن
شب نوشت تو
و فقط تو
Shabnevesht...ما را در سایت Shabnevesht دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 42