اُردی مطلب بهشت نیلوبلاگ
بوی خاطراتم می دهد
بوی رؤیاهای دست نَسودنی
و چنگ اندازیِ
سُقُلمه ی التماسی تمام نشدنی
همچو جوجه ی اردکی زشت
پس و پیشش
به سپیدی شکوفه های باداِم
تتتتتتتتتتتتتتلخ (تلخ)
در میان خلعی
به لَزِجواری هسته ی بادامِ
تتتتتتتتتتتتتتلخ (تلخ)
و دَلِگی
به خوردن چاقاله ی بادام
تتتتتتتتتتتتتتلخ (تلخ)
به تنهایی گرفتار آماده ام
هی دادِ برمن که
سپید ریشانِ آغشته به حَنا
سرنوشت نامنندش
و نابالغان آغشته به بوی زنای مُحسنه
انتخاب
که سرنوشت بی سر، نوشت
ره سپرده روزگارانم
و انتخاب
نَک جبر منقوش به افسانه ی خاخام های باکره، نهههههههه
اختیار یوهنای جُلجُتا خوانندش
اینانم عدالت است؟؟؟!!!
گویند او که، من آفرید
به میزانِ تحمل، دردم آفرید
حال آنک
بی تابِ توانم چه کنم؟
زخم چرکین
من به چه امید مَرهمِ درمانم کنم؟
نه عادلانه نیست
بی بوی تو زیستن
به راست قامتی آبشار ویسادار
عادلانه نیست
بی آغوش تو زیستن
چونان بیوه قویی
به تمسخر اُردکَگان
عادلانه نیست
تابِ دردم
به انزجار دوستت دارم زمینیان
اینانم عدالت است ؟؟؟
دُردی کِشان
به انتظار شراب گیسوانم عدالت است؟؟
آری منم آن درد آشنا
لیک سرنوشتِ بی اختیار را بیگانه ام
حال که بی تاب توانم
زخم چرکین را چون توانم درمانم؟
بوی خاطرات دست نسودنی
بیم رَهِ بُگذشته ی دست نیافتنی
آری آری
اینانم عقوبت است
عقوبت رقصواره های هُرم زمستانی
در سمفونی همیشه بارانی
هی منِ دیوانه
منِ مست
می ترسم
میلرزم
لای لایِ این توتَک ها و سنگستان ها ...
نهههههههههههههههههههه
اگر گفتار به راستی گرایدم چه؟
بی وقفه
با جهنمِ تاب توانم چه کنم؟
بی بوی تو
بی روی تو
بی موی پریشان خاطر تو
من چه کنم؟؟؟
چه کنم؟؟؟
چه کنم؟؟؟
Shabnevesht...ما را در سایت Shabnevesht دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 15