صدایم کن

خرید بک لینک

صدایم کن

فریادم زن

آغوشم کَش

ببویم

ببوسم

بسوزم

همه نیازم

هم امروز و هم فردای نایامده

به داشتنت

به بودنت

یا که آنی گذشتن، پسِ خاطرات به جای مانده

و التماس شقیقه هایم

فراموش سپاریِ فراموشی بازخاطر کننده

از من نخواه بروم

از من نخوام در بن بست آرزوها گم شوم

از من نخواه بذر توتک را آب ندهم

از من نخواه این شرابِ چند ساله را سر نکشم

که من از مادر متولد نشده ام

آن گاه که لبانت آغوز زندگی ام فرو چکاند

که من به دستان مادر نایستاده ام

آنگاه که گیراییِ دیدکگانت را جای پای فرو نشاندم

و به لالایی مادرم نخوابیده ام

حاشا هرگز

آنگاه که پنداشت دوستت دارم گفتنهایت را بستر رویاهایم کرده ام

که هرگز نزیسته ام

آنگاه که هم آغوشی بازوانت را به تجربه ایستاده ام

Shabnevesht...

ما را در سایت Shabnevesht دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 28 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 2:34

صفحه بندی