سمفونی باران
ملودیِ باریده ی دیدگکانِ دنیایم
{مه سایم}
از دیار باران
تنظیمِ جاودانه ی کائنات
و ترانه ی شب نوشتی زنده به مرگ
از نمی دانم کجای دیار هیچ
اشک ریزان است
و سازها
یکایک در انتظار کوک
رنگ ریزان است
و من
تنها نوازنده ی نا کوک
آری خزان است
و من
دَوان روی خطوط حامل ایستگاه متروک
سازم
دل
زخمه نوازم
جان
لیک بی دل و جان چه کنم؟
دستم به کوک کردن نمی رود
چرا که کوک قلبم را در گام بکارتت نوشته ام
دستم به نواختن نمی رود
چرا که نفس های آخرم را جیره بندی کرده ام
و کلامم به خواندن برنمی خیزد
چرا که حنجره ام در دام سکسکه فروافتاده است
سرانجام بهار برافراشته خواهد شد
بر این آسمان مه آسایی
سرانجام سپهر بر شب چیره خواهد شد
در این دنیای هماره خودآسایی
و هرم زمستانی
در بارش شبانه ی سمفمونی بارانی
درست هنگامه ی فروریختن بکارت باران
در واپسین جیره ی برفابه
پسِ پشت اولین خونابه
قطعه ی خامُشی را سه بار خواهد نواخت
گویی انگار انتظار نوبتم سررسیده باشد
آری سرانجام
باورم خواهند کرد
لاجرم تو نیز باورم خواهی کرد
Shabnevesht...ما را در سایت Shabnevesht دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 29