به تناسخ, سال هاست که می زیَم
از کالبدی به کالبدی
حتی از موجودی به دِگر موجودی
به قدرت بی سامان ذهن
به پاسخگویی آهی
به شَتَکِ شرابِ گیسوانی
به نوازش دستَگَکی
و خیزش یک هم آغوشی
به تمنای لبی بر نِی لَبَکی
و به سرگشتگیِ بن بستِ آرزویی
گریزان و آشفته
چونان بارقه
در وزشِ حتی نسیمی
نَک بادی
نَک تُند بادی
یا که گرد بادی
آری آری
به تناسخ, سال هاست که می زیَم
از عشقی به عشقی
حتی از مه سایی به مه آسایی
بی آنکه دانسته باشم
مُرده ام و دیگر نمی زیَم
Shabnevesht...ما را در سایت Shabnevesht دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 46