پرنده مهاجر

خرید بک لینک

این هوا عجب سرد است امروز

آفتاب هم که نیم سوز

و ابرها یکایک یادآور سوز دیروز

باران شور و خوش نمک

یاران دور و

نی لبک

سوت و کور و بی کلک

و من

لرزان

و گریان

و بی کَسَک

آسمان سینه ام مه آسایی

لیک پر و بالم در قیر زندگانی چسبیده

دریای دیدگکانم مهسایی

لیک زورقی بر گل نشسته

و همه آرزویم گشتی

افسوس و صد افسوس

تفرجگاه پرندگان مهاجر, گشته

می خواهم فراموش کنم

ولی انکار نه

می خواهم عاشقی کنم

ولی سربار نه

می خواهم باز کشم

با پس کشیدن های زندگی ام چه کنم؟

می خواهم دل خوش کنم

با دوری همه کسانم چه کنم؟

می خواهم دردم را همه یکجا فروکشم

با تشنگی لبانم چه کنم؟

می خواهم

آری می خواهم تماما آغوشت کِشم

با سایه پرنده, مهاجر, چه کنم؟

می خواهم کلبه ای باشم

بی سایه

بی هم سایه

با سایه پرنده, مهاجر, چه کنم؟

می خواهم باشم

نه اصلا نباشم

با سایه پرنده, مهاجر, چه کنم؟

کاش و ایکاش صیاد می نمایاندم

و صید را در پستوی خانه می انگاشتم

لیک با سایه پرنده, مهاجر, چه کنم؟

هوا عجب سرد است امروز

گویی انگار فصل هجرت است امروز

و من

صیادِ در دامِ پرنده, ی مهاجر,م امروز

و من همچنانم سرگشته کوی دیروز

و پریشان کوچ ناهنگام آرزوهای هر روز و هر روز و هر روز

و من هیچگاه دوباره عاشق نخواهم شد

نخواهم شد

نخواهم شد

و من

و تنها من

عاشق مه آسای بی سای خودم بودم

هستم

می مانم و خواهم ماند

Shabnevesht...

ما را در سایت Shabnevesht دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 27 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:42

صفحه بندی