گویی انگار
این همه سالیانِ بی بازگشتٌ شب نوشت
این همه صبوری
تهمت های هر روزی
رقص های بی روزی
نقش های دریوزی
بت های دیروزی
لاجرم
شکست های پیروزی
وَهًمٌ نوشتی بیش نبود
آنَچ سایه می انگاشتم
به تمامی ترس از هم سایه بود
آنَک آیینه می خواستم
هرآینه پارادوکس ناخواسته بود
و هَرَچ به راستی تعلق می خواندم
تملق شناسه ی بی نشانه ی از گور برخواسته بود
به راستی که
گویی انگار
شراب گیسوانت
کَل کَل دیروزه ی کَلِ وافوریِ تریاکٌ خواسته بود
Shabnevesht...ما را در سایت Shabnevesht دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 118