در گمگشتگی ای که هیچم باور نیست
به پیدا شدن می نگرم
به اجابت اشارتی
گریزانی لجاجتی
به پاسخگویی هایی
باز اندیشی مه سایی
به هجمه ی چراهایی
که چونان خوره خاطره هایم را می جوند
لای لای برگکان فروخشکیده
در خزان
در آینه
به پیدا شدن می نگرم
آری آنگاه خیس و فروغلطیده در واژه ها
هیاهوی سکوتم را
نیشتر بُرّان پانتومیم لبهایت پاسخ بود
به تمامی خود را
و تو را
غرق حقیقتی می پنداشتم
که دیگرانش
این فرومایگانِ چشم بر بسته
هلهله ی میخانه ها
و مستی می خواره ها را
ازدحام روسپی خانه ها
و ثروت روسپی واره ها می نامندش
نک خوشبختی سایه ها
و هم پوشانی هم سایه ها
آری آنگاه خسته و تکیده بر سنگواره ها
انتظار نوبتم را
تشتر غُرّان ارتعاش دستهایت پاسخ بود
به تمامی خود را
و تو را
نیازمند گنجی می پنداشتم
که دیگرانش
این فرومایگانِ عقل بر بسته
تنبور خانقاه ها
و سماع درویشان شامگاه را
کژراهه ی شاهراه
و صف آرایی مقابل بارگاه می نامندش
نک زخمه ی دادخواه
و سر فروانداختن بر وحی دادگاه
آه
کماکان
دوان
در گمگشتگی ای که هیچم باور نیست
می خواهم به پیدا شدن بنگرم
می خواهم در دنیای کاملا مه آسایی
هم صدای خش خش اوهام فروخشکیده
سوار بر قاصدک قاصد شب های روز فروبلعیده
در خزان
هر آینه
به مه سا را ، آیینه شدن
به پیدا شدن بنگرم
Shabnevesht...