کژدُم

خرید بک لینک

چون کژدُمی که به کُنجی گرفتار آمده باشد

از هر سو

تنها بارانِ زهرآگینه است

به فروکشیِ دلِ پُرکینه

که تقلایِ به رهاییِ خویشش را

اقتضای طبیعتش خوانند و

سیاهی رخسارش

[ هرآیینه

به قحطی رنگینه

هه

خنده ام می گیرد ازین قِیقاجِ مهاجمین بوزینه

آخر کدامین مادینه است؟

کدامین باروِرِ بی کینه است؟

که مرگ خویشش را

پیشوند زایش فرزندانش می داند

و تکه تکه ی وجودش

خوراک آغوزِ کابینه

حتی آنچه روزگاری

[ پیشینه روزگاری

نیشش می خواندند

آذوقه ی مورچگکان دیرینه

آری

من

چون کژدُمی که به کُنجی گرفتار آمده باشد

دست به دعای بارانم

به فروکشی دلم

[ هر آیینه

و بنشسته ی پیشوند زایش مه سای

از دل شب نوشت بی کینه

آه

گویی اینسان

عاشق کشی است

رسم عاشقی دیرینه

Shabnevesht...

ما را در سایت Shabnevesht دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 114 تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 7:04

صفحه بندی